عشق
دوشنبه نهم دی 1392
چه سر به راه است...دلتنگی را می گویم!

از گوشه دلم جم نمیخورد...

+ 2:56 بعد از ظهر توسط هستی :)
دوشنبه نهم دی 1392
کاش بدانیم

+ 2:53 بعد از ظهر توسط هستی :)
چهارشنبه پنجم تیر 1392
سوختم
 
اهـل پـنـهـان کـاری نـیـسـتـــم ..!اعـتـرافــ مـی کـنـــم :

زمـــــــانــــــی دل یـــکــی راســوزانـــده ام !!
 
حــالا ..یـکــی. ..یـــکــی !!

دلــــم رامــی ســوزانـــنــد..

+ 7:17 بعد از ظهر توسط هستی :)
چهارشنبه پنجم تیر 1392
تاوان

یک روزی هست که خدا چرتکه دستش میگیرد و

حساب کتاب می کند

و آن روز تو باید تاوان آنچه بامن کردی را بدهی

فقط نمیدانم تاوان دادن آن موقع تو

به چه درد من میخورد؟؟؟

+ 7:16 بعد از ظهر توسط هستی :)
چهارشنبه پنجم تیر 1392
حرفت که میشود...با خنده میگویم یادش بخیر فراموشش کردم...

اما نمیدانند هنوز هم وقتی کسی اشتباه تماس میگیرد...

سست میشوم که نکند تو باشی...!!

+ 7:14 بعد از ظهر توسط هستی :)
چهارشنبه پنجم تیر 1392

صــدایت میکنم “مـــــــــــرد مـن”
“جــــــانی” که میگویی…


جانم را میـــــــــــگیرد….


نـــــــــــــــــــــزن این حـــــرف ها را

دل من جنبــــــه ندارد

+ 7:14 بعد از ظهر توسط هستی :)
چهارشنبه پنجم تیر 1392
خدایا
..::♥ {خـבایا} التماست میڪنم...

..::♥

 همـﮧ בنیایت ارزانـے בیگراטּ...

..::♥ 

ولـے آنڪﮧ בنیاے {مـטּ}

است

مال ِ בیگرے نباشـב !!!

+ 7:13 بعد از ظهر توسط هستی :)
چهارشنبه پنجم تیر 1392
تو...
آدم باید یه تــــــــــــــــــــو داشته باشه

که هروقت از همه چی خسته وناامید بود بهش بگه

مهـم اینه که تـــــــو هستی

بیخیال دنیا...

+ 7:5 بعد از ظهر توسط هستی :)
چهارشنبه پنجم تیر 1392
گرمای آغوشت
 
به گرمای آغوشت عادت کردم
که سرم رو بذارم تو بغلت
بوی عطرت همه وجودم رو پر کنه
سرت رو بذاری دم گوشم نفس بکشی
با صدای نفسات مست بشم
فشارم بدی به خودت
دمه گوشم بگی "مال خودمی"
منم غرق لذت بشم


+ 7:4 بعد از ظهر توسط هستی :)
چهارشنبه پنجم تیر 1392
 

خدایا ...

حواست هست؟؟؟

صدای هق هق گریه هایم از همون گلویی میاد

که گفتی از رگش بهم نزدیک تری

پس کجایی؟؟؟؟

این هم غم و غصه داره از پا درم میاره!!!

+ 7:0 بعد از ظهر توسط هستی :)
چهارشنبه پنجم تیر 1392

 

+جداموندن از کسی که دوسش داری ...

فرقی با مردن نداره

پس عمری که بی تو می گذرد مرگی است به نام زندگی.

 

 

+ظلم است ...اینقدر که با خاطرتت زندگی کردم

کنار خودت ننشستم...

 

 

 

+بیادتم !حتی اگر قرار باشد شبی بی چراق

در حسرت یافتنت تمام دنیا را قدم بزنم!

 

 

 

+گفتند اخر خنده گریه است ...

بهانه ای جور کن بخندم

بغض بدی در گلو دارم.

 

 

 

+می شنوی ؟

دیگر صدای نفسم نمی آید،به دار کشیده مرا بغض نبودنت!

 

 

 

+انصاف نیست !

تو در قلب من باشی...

و من

در "دستای"تو !

 

 

 

 

+چه سر به راه است...دلتنگی را می گویم!

از گوشه دلم جم نمیخورد...

 

 

 

+شبیه آن مسجد بین راهی

تنهایم.

هرکس هم که می آید

میشکند...

هم نمازش را و هم دلم را ...و

میرود!

+ 6:59 بعد از ظهر توسط هستی :)
چهارشنبه پنجم تیر 1392
کم توقع

چقدر کم توقع شده ام ،

نه آغوشت را می خواهم نه یک بوسه نه دیگر بودنت،

همین که بیایی و از کنارم ردشوی کافیست ،

مرا به" آرامش"می رسانی حتی اصطحکاک سایه هایمان کافیست!

 

+ 6:57 بعد از ظهر توسط هستی :)
چهارشنبه پنجم تیر 1392
تنهایی

آمدنت را یادم نیست ...

بیصدا آمدی بی آنکه من بدانم ...

بی اجازه ماندی بی آنکه من بخواهم...

اما اکنون ذره ذره ی وجودم ماندنت را تمنا میکند ...

مهمان ناخوانده ی قلبم بمان که ماندنت را سخت دوست دارم...

بمان برای باور من که لحظه لحظه ی زندگی خوبش را با تو پیوند زده ام ...

بمان که سخت دوستت دارم ...!!!

+ 6:55 بعد از ظهر توسط هستی :)
چهارشنبه پنجم تیر 1392

کاش ماه ،همیشه پشت ابر بماند

نمی خواهم بدانم ،

شب مهتابی

"بی من"چه می کنی ...

 

+ 6:55 بعد از ظهر توسط هستی :)
چهارشنبه پنجم تیر 1392

دلتنگ شده ام...

نمی دانم شاید برای تو

یا شاید برای دیروز هایی که با تو سر کردم...

 

+ 6:54 بعد از ظهر توسط هستی :)
چهارشنبه پنجم تیر 1392

مدتیست دلم شکسته از همان جای قبلی...!

کاش میشد آخر اسمت نقطه گذاشت تا دیگر شروع نشوی...!

کاش میشد فریاد بزنم :"پایان"


+ 6:53 بعد از ظهر توسط هستی :)
چهارشنبه پنجم تیر 1392

ایــــــن روزها ...

هـــــــر نفـــس ، درد اســـت که میکشـــم

ای کــاش

یا بـــــــــــودی ، یـــــا اصـــلا نبودی

ایـــــن که هســـــــتی و کنــــارم نیســــــــتی

دیـــــــــوانــــه ام میکنــــــــــد .

 

+ 6:48 بعد از ظهر توسط هستی :)
دوشنبه سوم تیر 1392
تنها نبودن

مـــن برای تنهــــــــــــــــا نبـودن ..

آدمهای زیادی دور و برم دارم !!!


آن چیزی که ندارم کسی برای

" بـا هــــــــــــــــم بـودن "

است

+ 6:24 بعد از ظهر توسط هستی :)
دوشنبه سوم تیر 1392
باید باشد و نیست...


دل هایم برایت تنگ شده اند …
آخر تو که نمی دانی ، برای فراموش کردنت دو دل شده ام !
.
.
.
حمـاقـت کـه شاخ و دم نــدارد!
حمـاقـت یـعنـﮯ مـن کـه
اینقــدر میــروم تـا تـو دلتنـگ
ِ مـن شـوﮮ!
خـبری از دل تنـگـﮯ ِ تـو نمـی شود!
برمیگردم چـون
دلـتنـگـت مــی شــوم!!
.
.
.
دلم برای یک نفر تنگ است…
نه میدانم نامش چیست…
و نه میدانم چه می کند…
حتی خبری از رنگ چشم هایش هم ندارم…
رنگ موهایش را نمی دانم…
لبخندش را هم…
فقط میدانم که باید باشد و نیست…


+ 6:23 بعد از ظهر توسط هستی :)
دوشنبه سوم تیر 1392
این روزها
این روزها دلم اصرار دارد


فریاد بزند


اما

 
من جلوی دهانش را میگیرم


وقتی میدانم کسی تمایلی به شنیدن صدایش ندارد ....


این روزها من خدای سکوت شده ام ....


خفقان گرفته ام


تا


آرامش اهالی ِ دنیا خط خطی نشود!

+ 6:22 بعد از ظهر توسط هستی :)
یکشنبه دوم تیر 1392
حکایت من
حکایتـــــ من

حکایت**
ماهی تُنگ شکستـــه ایســـت

که روی زمین دل دل می زند ..

و حکایتــــــ تو

حکایت پسرک شیطان تیر کـــــمـان به دستی

که نفس های او را شـــــماره می کند ..
+ 11:3 قبل از ظهر توسط هستی :)
یکشنبه دوم تیر 1392
عشق
ساعت از نیمه شب گذشته است و من به این می اندیشم :

اگر کاری که " عشق " با من کرد با تو می کرد

چند روز دوام می آوردی ؟؟؟؟

+ 11:2 قبل از ظهر توسط هستی :)
یکشنبه دوم تیر 1392
افسوس

 افسوس که کسی نیست........

افسوس که کسی نیست تاگذشته های پرملالم را از من بگیرد

وآینده ای پراز شادی را به قلبم هدیه کند

افسوس که کسی نیست!

تا بار فراق وجدایی را از دوش من بردارد

وکوله باری از محبت خویش را جایگزین آن کند

افسوس که کسی نیست.......

از من بخواهد ناگفته های قلبم را که عمریست خک خورده سینه ام شده است را برایش بازگو کنم

ودر پاسخ عشق بی پایانش را نثار دل بیمارم کند!

افسوس.........

افسوس که در این روزگار کسی نیست

جز سکوت وتنهایی و دلتنگی که عمری گوشه نشین قلبم شده اند

وهروز غم را بادلم همخوانی می کنند.

 

+ 11:1 قبل از ظهر توسط هستی :)
یکشنبه دوم تیر 1392
فریاد...

فریاد زدم دوستت دارم صدایم را نشنیدی!

اعتراف کردم که عاشقم ، جرم مرا باور نکردی!

گفتم بدون تو میمیرم ، لبخندی تلخ زدی !

از دلتنگی ات اشک ریختم ، چشمهای خیسم را ندیدی!

چگونه بگویم که دوستت دارم تا تو نیز در جواب بگویی که من هم همینطور!

چگونه بگویم که بی تو این زندگی برایم عذاب است ، تا تو نیز مرا درک کنی!

صدای فریادم را همه شنیدند  جز او که باید میشنید!

اشکهایم را همه دیدند!

آشیانه ای که در قلبت ساخته ام تبدیل به قفسی شده که تا آخر در اینجا گرفتارم!

گرفتار عشقی که باور ندارد مرا ،

فکر میکند که این عشق مثل عشقهای دیگر این زمانه خیالیست ، حرفهای من بیچاره دروغین است!

حالا دیگر آموخته ام که کلام دوستت دارم را بر زبان نیاورم ، دیگر اشک نریزم و  درون خودم بسوزم !

اگر دلتنگت شدم با تنهایی درد دل کنم و اگر مردم نگویم که از عشق تو مردم !

اما رفتنم محال است ، عشق که آمد ، دیگر رفتنی نیست ، جنون که آمد ، عقل در زندگی حاکم نیست!

آنقدر به پایت مینشینم تا بسوزم، تا ابد به عشقت زندگی میکنم تا بمیرم !

گرچه شاید مرا به فراموشی بسپاری ، اما عشق برای من با ارزش و فراموش نشدنیست است!

 

+ 11:0 قبل از ظهر توسط هستی :)
یکشنبه دوم تیر 1392
رهگذر

  آنکس که میگفت دوستم دارد عاشقی نبود که به شوق من آمده باشد

  رهگذری بود که روی برگ های پاییزی راه میرفت واین صدای:

               خش خش برگ ها..............................

  همان آوازی بود که من گمان میکردم میگوید:

              دوستت دارم.....................................

+ 10:59 قبل از ظهر توسط هستی :)
یکشنبه دوم تیر 1392
حبه قند
یکـــــــ حبه قنــــــد ،
درفنجـــان قهـــوه ی تلخـــــــ ..
شیرین نمیشـــود ..
دو حبه قنــــد ،
در فنجـــــان قهــــــوه ی تلخـــــــــ ..
شیرین نمیشــــود ..
سه حبـــه ، چهار ، پنج ..
.
.
اصلاً تو بگــو یک دنیـــــــــا قنـــد ،

در این دنیای تلخــــــــ ،
نه ..
اگـــر تــو نباشــــی فالِ این
زندگــــــــــی ،
شیرین نمیشـــــود ... !
+ 10:53 قبل از ظهر توسط هستی :)
شنبه یکم تیر 1392
رفتی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
رفتی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

به سلامت!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

من خدا نیستم بگویم صدبار اگر توبه شکستی باز آیی

آنکه رفت به حرمت آنچه با خود برد حق بازگشت ندارد

رفتنت مردانه نبود لااقل مرد باش و برنگرد

خط زدن بر من پایان من نیست آغاز بی لیاقتی توست

+ 12:32 بعد از ظهر توسط هستی :)
یکشنبه بیست و ششم خرداد 1392
ﺑﻌﺪ " ﺗــــــﻮ " ﺩﻧﯿــﺎ ﺑـﺎ " ﻣــﻦ " ﻗـــﻬــﺮ ﮐــﺮﺩ ...
ﺑﻌﺪ " ﺗــــــﻮ " ﮐﺴــﯽ " ﻣــﻦ " ﺭﻭ ﺩﺭﮎ ﻧــﮑــﺮﺩ ...
ﺑﻌﺪ " ﺗــــــﻮ " ﮐـﺴــﯽ " ﻣــﻦ " ﺭﻭ ﺩﯾــﮕــﻪ ﻧـﺪﯾـﺪ ...
ﺑﻌﺪ " ﺗــــــﻮ " " ﻣــﻦ " ﻣــﺪﺕ ﻫــﺎﺳـﺖ ﺑﺎ
ﺯﻧــﺪﮔــﯽ ﻏـﺮﯾـﺒـﻪ ﺍﻡ ...

 

«فقط واسه عشقمه»

+ 12:30 بعد از ظهر توسط هستی :)
دوشنبه ششم خرداد 1392
بودنت نیاز من است

 

برای با تــــــــــو بودن،
نه مهلت می خواهم...
و نه بهانه ای...
بودنت نیـــــاز مــــــن است...
و تو همیــــــــــــــشه در قلبـــم ماندگاری...!

+ 7:6 بعد از ظهر توسط هستی :)
دوشنبه ششم خرداد 1392

 

وقتــــی "زیــــادی "بــــه کســــی بگــــی "دوســــت دارم"
خیــــال میکنــــه احســــاستــــو بــــه حــــراج گذاشتــــی
تــــو حراجــــی هــــم چیــــز خوبــــی گیــــر آدم نمیــــاد
پــــس یــــه کــــم جــــلو اون "زبونتــــو بگیــــر لعنتی"... !!!
.........
........
.......

+ 7:3 بعد از ظهر توسط هستی :)
دوشنبه ششم خرداد 1392

 

 فـَریبـــ سکوتمـــ را نـخـور

 تنهـــا بـَراے ثــانیـــﮧاے בعـوتتـــ مے کنـمــ

 مهمــاטּ چشمــ هایمـــ بـاشے

 بیا و ببین

 چـﮧ غـوغــایے بـﮧ پـا کــرבهـ اے בر مَـטּ

 اے کاغذ سپید کہ همه ے

 دردهایم را بہ دوش میکشے

  یکبار دیگر رویت مے نویسم :  بے نهایت دوستش دارم ..

 

+ 7:1 بعد از ظهر توسط هستی :)
دوشنبه ششم خرداد 1392
شب عروسی
شب عروسیه. آخر شبه . خیلی سرو صدا هست میگن عروس رفته تو اتاق لباسهاشو عوض کنه هرچی منتظرشدن برنگشته در رو هم قفل کرده.داماد سراسیمه پشت در راه میره. داره ازنگرانی و ناراحتی دیوونه میشه. مامان وبابای دختره پشت در داد میزنند: مریم دخترم در رو بازکن. مریم جان سالمی؟آخرش داماد طاقت نمیاره با هر مصیبتی شده در رو میشکنه میرن تو. مریم ناز مامان بابا مثل یک عروسک زیبا کف اتاق خوابیده لباس قشنگ عروسیش با خون یکی شده ولی رو لباش لبخنده!
همه مات و مبهوت دارند به این صحنه نگاه می کنند.کنار دست مریم یه کاغذ هست.
یه کاغذی که با خون یکی شده. بابای مریم میره جلو . هنوزم چیزی رو که میبینه باور نمی کنه با دستایی لرزان کاغذ رو بر میداره بازش میکنه و میخونه :

سلام عزیزم. دارم برات نامه می نویسم. آخرین نامه ی زندگیمو. آخه اینجا آخر خط زندگیمه. کاش منو تو لباس عروسی می دیدی. مگه نه اینکه همیشه آرزوت همین بود؟! علی جان دارم میرم. دارم میرم که بدونی تا آخرش رو حرفام ایستادم. می بینی علی بازم تونستم باهات حرف بزنم.
دیدی بهت گفتم باز هم با هم حرف می زنیم. ولی کاش منم حرفای تو را می شنیدم. دارم میرم چون قسم خوردم ، تو هم خوردی، یادته؟! گفتم یا تو یا مرگ، تو هم گفتی ، یادته؟! علی تو اینجا نیستی، من تو لباس عروسم ولی تو کجایی؟! داماد قلبم تویی، چرا کنارم نمیای؟!
کاش بودی می دیدی مریمت چطوری داره لباس عروسیشو با خون رگش رنگ می کنه. کاش بودی و می دیدی مریمت تا آخرش رو حرفاش موند.
علی مریمت داره میره که بهت ثابت کنه دوستت داشت. حالا که چشمام دارند سیاهی میرند، حالا که همه بدنم داره می لرزه ، همه زندگیم مثل یه سریال از جلوی چشمام میگذره. روزی که نگاهم تو نگاهت گره خورد، یادته؟! روزی که دلامون لرزید، یادته؟! روزای خوب عاشقیمون،
یادته؟! نقشه های آیندمون، یادته؟! علی من یادمه، یادمه چطور بزرگترهامون، همونهایی که همه زندگیشون بودیم پا روی قلب هردومون گذاشتند. یادمه روزی که بابات از خونه پرتت کرد بیرون که اگه دوستش داری تنها برو سراغش.
یادمه روزی که بابام خوابوند زیر گوشت که دیگه حق نداری اسمشو بیاری. یادته اون روز چقدر گریه کردم، تو اشکامو پاک کردی و گفتی گریه می کنی چشمات قشنگتر می شه! می گفتی که من بخندم. علی حالا بیا ببین چشمام به اندازه کافی قشنگ شده یا بازم گریه کنم.
هنوز یادمه روزی که بابات فرستادت شهر غریب که چشمات تو چشمای من نیافته ولی
نمی دونست عشق تو ، تو قلب منه نه تو چشمام.
روزی که بابام ما را از شهر و دیار آواره کرد چون من دل به عشقی داده بودم که دستاش خالی بود که واسه آینده ام پول نداشت ولی نمی دونست آرزوهای من تو نگاه تو بود نه تو دستات.
دارم به قولم عمل می کنم. هنوزم رو حرفم هستم!یا تو یا مرگ..
پامو از این اتاق بزارم بیرون دیگه مال تو نیستم دیگه تو را ندارم. نمی تونم ببینم بجای دستای گرم تو ، دستای یخ زده ی غریبه ایی تو دستام باشه. همین جا تمومش می کنم. واسه مردن دیگه از بابام اجازه نمی خوام.
وای علی کاش بودی می دیدی رنگ قرمز خون با رنگ سفید لباس عروس چقدر بهم میان! عزیزم دیگه نای نوشتن ندارم. دلم برات خیلی تنگ شده. می خوام ببینمت. دستم می لرزه. طرح چشمات پیشه رومه. دستمو بگیر. منم باهات میام ….
پدر مریم نامه تو دستشه ، کمرش شکست ، بالای سر جنازه ی دختر قشنگش ایستاده و گریه می کنه.
سرشو بر گردوند که به جمعیت بهت زده و داغدار پشت سرش بگه چه خاکی تو سرش شده که توی چهار چوب در یه قامت آشنا می بینه.
آره پدر علی بود، اونم یه نامه تو دستشه، چشماش قرمزه، صورتش با اشک یکی شده بود. نگاه دو تا پدر تو هم گره خورد نگاهی که خیلی حرفها توش بود. هر دو سکوت کردند و بهم نگاه کردند سکوتی که فریاد دردهاشون بود.
پدر علی هم اومده بود نامه ی پسرشو برسونه بدست مریم اومده بود که بگه پسرش به
قولش عمل کرده ولی دیر رسیده بود.
حالا همه چیز تمام شده بود و کتاب عشق علی و مریم بسته شده. حالا دیگه دو تا قلب نادم و پشیمون دو پدر مونده و اشکای سرد دو مادر و یه دل داغ دیده از یه داماد نگون بخت! مابقی هر چی مونده گذر زمانه و آینده و باز هم اشتباهاتی که فرصتی واسه جبران پیدا نمی کنند…!!!

 

+ 7:0 بعد از ظهر توسط هستی :)
دوشنبه ششم خرداد 1392
اینـــجـا .. زمسـتــان زود مـی آیـــد .. حتّــی .. زودتـــر از پــاییـــــز !

زیارت قبول باشه حاجی مکه خوش گذشت؟؟ به شیطان سنگ زدی؟؟ راستی دفعه چندم بود رفتی؟؟ راستی حاجی به یاد فقیرا هم هستی دیگه؟؟ حواست هست بچه یتیم سرشو با شکم گرسنه زمین نذاره دیگه؟؟ حاجی میدونی همسایت داره کلیشو میفروشه واسه دخترش جهیزیه بخره؟حاجی میدونی عباس اقا مریضه ولی پول واسه عملش نداره؟؟ حاجی میدونی پهلوان حیدر داره دختره 13 سالشو میده به پیرمرد تا بتونه پول تریاکشو در بیاره حاجی میدونی مهدی پسر اوس جعفر خدابیامرز واسه اینکه خرج خونوادشو در بیاره ترک تحصیل کرده؟؟ حاجی میدونی .................... حاجی همه اینا رو میدونی و بازم پولتو میریزی تو شکم عربا ؟؟؟ واقعا فکر میکنی با این شرایط حج قبوله؟

 

آهای دهقان فداکار: تو در دورانی بزرگ شدی که مردی برهنه شد تا زنان و کودکان زنده بمانند... و من در زمانی نفس میکشم که زنی برهنه میشود تا خود و کودکانش از گرسنگی نمیرند

 

وزارت ارشاد شعر "اتل،متل،توتوله" را به دلايل زير ممنوع كرد:

1.
وجود كلمات توتوله، پستان و تحريك كودكان 2.استفاده از كشور هندوستان 3.زن كردي 4.ترويج فساد و

بي حجابي...شعر اصلاح شده: اتل متل زباله، گاو حسن باحاله، هم شير داره هم آستين، شيرشو بردن فلسطين، بگير
يك زن راستين، اسمشوبذار حكيمه، كه چادرش ضخيمه!!

 

ﺑﺎ ﺍﯾـــﻦ ﻗﯿمتا ﺩﯾﮕــﻪ ﺍﺻﻠــﻦ
ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﮐـــﺮﺩﻥ ﻧﻤﯽ ﺻﺮﻓـــﻪ
ﺗﻨــﻬﺎ
ﺭﺍﻩ ﺑﻘـــﺎﯼ ﻧﺴﻞ، ﻫﻤــــﻮﻥﮔـــﺮﺩﻩ ﺍﻓﺸـــﺎﻧﯿﻪ ، والا

 

آنجليناجولى اگر ايرانى بود در نوجوانى ازسوى دوست و آشنا يه لقب "لب شترى" بهش داده شده و اعتماد به نفسش نابودشده بود و الآن منشى درمانگاه بود

معلم: بچه ها کی درسو نفهمید بگه یک بار دیگه توضیح بدم شاگرد: آقا ما نفهمیدیم ...!!! معلم: میخواستی گوش کنی .. شاگرد: پدر سگ!!! معلم: چی گفتی؟؟؟ شاگرد: میخواستی گوش کنی....!!

 

از اونجايي كه امريكن آيدل خواننده تحويل ميده و آكادمي گوگوش عروس دوماد !!! منتظريم ببينيم اين بار بخت كي تو اين مسابقه باز ميشه

 

هرکجا هستی باش ... به درک ... پنجره ... فکر ... هوا ... عشق ... زمین ... مال خودت ... اصلا خاک تو سرت ... . . . (هیـــــــس! سهراب سپهری اعصابش خرده؛ هیچی نگید

اینـــــــــــایی که یــه روز بعد از دوستـــــی به دوســت دختــــــرشون میگن خانـــومــــــم...
دقیقاً همونــــــاییــــــن که روز اول مهــــــــدکـــــودک به مــــــربیشون گفتن خالـــــــــــه...
کلاً اینـــــــــا خیلـــــــــــی زود فامیـــــــــل میشن...

 

خـــدايــــا . . ايــــن خـر شـيــــطــون رو بــــزن چــــلاق کــن !.. تـا مـن ديــگــه ســوارش نــشـم !!

 

ما به یکی گفتیم خدا به زمین گرم بزنتت، نام برده الان روی شن های سواحل جزایر قناری داره آفتاب می گیره، فکر کنم سوءتفاهم شده به خدا!


ازوقتي عكس رو صابون لوكس محجبه شده...رايحش هم عوض شده...

 


بوي صحن امام زاده ها رو ميده!!!

 

شغل پدرتون چيه؟
-
متخصص مغز هستن
+
عه !!! جدي؟
-
بله، واقعاً.
+
کدوم بيمارستان مشغولن؟

-
بيمارستان نيستن، تو بازارن، تو کار مغز پسته و بادوم و گردو!!!

 

انقدی که این جماعتِ ایرانی عَـکدمی گوگوش رو جدی گرفتن ؛ صنایع هوا فضا رو جدی گرفته بودن ، الان داشتیم رو سطح سیاره زحل مسکن مهر می‌ساختیم!! به همین سوی چراغ قسم

 

زنها مثل میوه اند ... هر کدام رنگ شکل عطر طعم و مزه خودشان را دارند ... مشکل مردها اینه که عاشق سالاد میوه اند ... !!! بغرعان

 

آخونده سوار تاکسی میشه میبینه ضبط روشنه، میگه خاموش کن زمان پیامبر موسیقی نبوده،یارو میزنه کنار میگه پیاده شو، زمان پیامبر تاکسی هم نبوده حالا وایسا تا شتر بیاد

 

دكتر علي شريعتي:ترجيح ميدهم با كفشهايم در خيابان راه بروم و به خدا فكركنم
تا اين كه در مسجد بشينم و به كفشهايم فكر كنم

  

یه رفیق دارم به باباش میگه پدر، به مامانشم مادر
میریم خونشون انگار داریم فیلم هندی می بینیم !

 

عاقا ما یه مدت ، غلطی کردیم چند ترم رَفتیم کلاس زبان....
.
.
.
.
.
حالا هر کی تو فامیل مارو می بینه دست می کنه تو جیبش و یه برگه آزمایش ادرار میذاره جلوم و

میگه معنی کن بینیم چی میگه ؟!؟
یعنی اگه جاش ، کلاس اَنگل شناسی میرفتم وضعم بهتر بود

داف چیست ؟ مخفف " دختره ی احمق فسیل" است که بعضی دخترها هنگام مخاطب قرار گرفتن با این لقب, قند در دلشان آب میشود

 

تا حالا دقت کردین پلنگ صورتی ناف نداره؟

 

غضنفر به زنش میگه : اگه بچمون پسر بود اسم بابای منو میذاریم اگه دختر بود اسم بابای تو رو

 

طرف موبایلش آنتن نمیداد ، بهش مسیج دادم : نمیتونم بگیرمت جواب داد : به درک! مگه کم خواستگار دارم؟

 

توی سریال " عمر گل لاله " همه شون حامله شدن به جز " نجیب خان " . . . . . . . . . . . . . . . آفرین ! واقعا که اسمش برازندشه

 

اونی که الان دستش دور گردن شماست . . . . . يه زماني قلادش تو دست ما بود خوب پارس نکرد پرتش کرديم بيرون :)) گفتم در جریان باشی

 

شمایی که میخواین مارک شورتتون معلوم بشه ؛ خوب شورتتونو رو شلوار بپوشین

 

یه پیژامه دارم انقدر راحته که وقتی تنم میکنم هر ۵دیقه یه بار نگا میکنم ببینم پامه یا نه معاوضه با زمین یا خودرو

 

مرد ایرانی: فقط يه مرد ايراني ميتونه قبل از ورود به اتاقي كه نامحرم توشه همزمان هم در بزنه و هم ياالله بگه و چند ميلي ثانيه بعد توي اتاق باشه!!!!

 

اخبار اعلام مي كنه که: توی ژاپن تبلت به باریکی کاغذ و با جنس پلاستیک تداعی کننده کاغذ ساختن توی آلمان هم کاغذ دیواری فایبرگلس ضد زلزله ساختن . . . . . . . . . . . . اونوقت بعدش تبلیغ میده گوشیهای ایرانی جی ال ایکس به راحتی از جیب در میاد

 

به سلامتی دختری که بخاطر عشقش رگ گردنشو زد!! اما عشقش الان داره رگ گردن یه دختر دیگه رو لیس میزنه!!

 

خـــــدایـــــاااا،تصمیم باخودته ها، ولی بهتر نبود پشه ها به جای خون چربی های اضافمون رومیخوردن؟؟!

 

بعضیا همچین خودشونو میگیرن انگار دی اکسید کربن میگیرن اکسیژن خالص پس میدن در حالی که تو بهترین شرایط به عنوان کود بدرد چرخه هستی میخورن

 

با هر دینی حساب میکنم میبینم راه نداره من باس برم جهنم

 

 

غضنفر به مامانش میگه واسه دختر اقدس خانوم برام برو خاستگاری میگه : نمیشه. من توو بچگی بش شیر دادم _ خب دختر سکینه خانم. _نه به اونم شیر دادم _دختر اکرم خانم _به اونم شیر دادم پسرم غضنفر عصبانی میشه میگه : من نمیدونم تو ننه ما بودی یا گاو محل

 

میگن تو دانشگاه های بهشت جهت سهولت کار، شماره تلفن عمه ی همه اساتید رو میزنن تو بُرد...!!!

 

غضنفر به دوستش میگه بیا پنیر و انگور بخوریم ،دوستش میگه من اسهال دارم،غضنفر میگه اونو بعدا میخوریم

موقع امتحان سوالاتی رو که بلدیم با خط نستعلیق می نویسیم، ولی اونایی رو که بلد نیستیم با بدترین خط می نویسیم


دختر که باشی چند کلمه برایت دیگر مفهومش را از دست داده؛ عشقم:( عزیزم:( خانومم:) آرام آرام میفهمی دیگر حتی زیبایی صورتت هم زیاد مهم نیست، اولین چیز مهم، باکره نبودنت است...! دومین چیز، سایز سی.نه و با.سن! و بعدش لباس و زیبایی ...! دختر که باشی : مفهوم "فردا بابام اینا میرن شمال" میدانی چیست ...! دختر که باشی : کلا خدا هم دلش به حالت میسوزد...! نمیدانم چرا بعضی پسرها نفهمیدند كه دخترها براي اينكه هم خواب تو شوند آفريده نشده اند! دختر حرمت دارد نه لذت!

 

معلم : ۱۰ تاسیب داریم من ۹ تاشو میخورم ، چند تا سیب میمونه؟ بچه: همون یکی روهم بردار بخور بدبخت سیب نخورده !

 

انگار داروخانه هم فهمیده ما تو این مملکت تا کجا جِـــر خوردیم...!!!آخه هر وقت میریم دارو بگیریم، بقیشو چسب زخم میده...!

 

دختره میگه:اومدم بپیچم دستم خورد به برف پاک کن واسه اینکه جلوی پسرای دانشگاه ضایع نشم آب پاشم زدم! یک دختره دیگه اومده زیرش کامنت گذاشته میگه:زکی! من موقع راه افتادن خاموش کردم پیاده شدم کاپوت رو زدم بالا الکی به امداد خودرو هم زنگ زدم و منتظرشون وایسادم

 

صافکاری بتونه کاری رنگرزی آپاراتی ذلت نقاشی داستان های باور نکردنی وحشت زدایی بنیاد دلداری به 60 جانور مرگبار . . تابلوی آرایشگاه خانمها کدوم باشه بهتره؟؟؟

 

ایرانسل از بس در هر موردی sms داده فکر کنم فقط مونده sms بده بگه خواستی بری توالت کلمهwc رو به 8282 بفرست تا آمار بدم خالیه یا نه. قیمت 75تومان

 

یکی از دوستام میگفت پارتی بودیم
مامورای نیروانتظامی ریختن تو خونه
عکس داریوش به دیوار بود!!
ماموره بهش اشاره کرد و گفت:
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
از این شهید خجالت بکشین

همه از خنده افتاده بودن کف اتاق : ))

 

ییادش بخیر ما که بچه بودیم ، یه دستمال کهنه ای ، لنگ ماشینی چیزی پیدا میکردن میذاشتن لای پامون بقچه میکردن تا یه هفته بعد بازش کنن الان پوشک زدن واسه بچه با خروجی هوا از هردو طرف ، 8 لایه محافظ ، ویتامینه ، همراه با عصاره مالت ، 12 ایربگ ،گیربکس اتوماتیک ,لامپ های زنون , کروز کنترل ، سنسور عقب

 

پشت سرم حرف بود حدیث شد می ترسم آیه شود ! سوره اش کنند به جعل ! بعد تکفیرم کنند این جماعت نا اهل

 

الان تو تهران بایه نفس عمیق میتونید کل جدول مندلیف رو بکشید تو حلقتون! بعد میگن قلیون نکش سرطان میگیری!

 

- رفيقم ميگه اگه با گوشي برم تو اينترنت از شارژم کم ميشه؟ پـــ نه پـــ از ذخيره ارزي کشورهاي عضو اپک کم ميشه.

 

صبح رفتم تیغ ژیلت فیوژن بخرم ؛ فروشنده گفت : بسته ی چهار تاییش 50 هزار تومن ...!!! . . . . . هیچی دیگه ... رفتم رساله رو ورق زدم ، دیدم نوشته : المَحاسِنُ زینَتُ الرَجُل!

 

فكر می كنم خدا یه فرشته داره به اسم " بیلاخائیل " ؛ هر آرزویی كه می كنیم ، اون فرشته انجام وظیفه می كنه

 

عایا می دانستید : ایران بزرگترین تردمیل دنیاست؟!! چون هرچقد بدویی به هیچ جا نمیرسی!! قبول دارید؟!

 

بعد از کلی اصرار مامانم لواشک درست کرده گذاشته رو پشت بوم خشک بشه ، پرنده ذلیل مرده یه کاری باهاش کرد که آمریکا با هیروشیما نکرد !!!!!!!!!!

 

خدایا اینهمه چاله انداختی تو زندگی ما خب لآقل یکیش روهم مینداختی رولپم

 

نشستیم همه داریم فیلم می بینیم، به رفیقم میگم یکم تلویزیونو بچرخون ؛
میگه سمت شما؟
پــــَ نــــَ پـــــَ بچرخون سمت قبله، باشد که مقبول درگاه احدیت قرار بگیره

 

شب ولنتاین یه کادو با روبان قرمز دادم به دوستم، میگه وای بخاطر ولنتاینه؟ میگم پَــ نَــ پَــ بخاطر دستیابی ایران به انرژی هسته‌ایه

 

از بزرگترين اشتباهات دوران کودکيم اين بود که موقع دکتر بازي فقط قرص و شربت تجويز ميکردم :| اما دَم دوستم گرم... پدسّـگ سونوگرافي سه بعدي هم ميکرد...!!


برچسب‌ها: مطالب خنده دار, طنز, خنده, متن خفن, مطالب باحال
+ 6:51 بعد از ظهر توسط هستی :)
دوشنبه ششم خرداد 1392
دلم زیادی روشن بود سوخت
/**/

زن ظریفه نه ضعیفه ضعیف اون مردیه که یک ساعت نمیتونه چشم و دلش رو نگه داره

 

درکشور من مردم با نفرت به بوسیدن دوعاشق نگاه میکنند.. اما با اشتیاق برای صحنه اعدام جمع میشوند... زیستن با این مردمان دردناک است..

 

پسران کراک و تریاک ..! دختران شیشه و هرزه گی ..! مادران دق مرگی ..! پدران سگ دو برای نان ..! بنویسید : بابا نای ، نان دادن ندارد بابا کار ندارد بنویسید : بابا سهمیه ای برای استخدام ندارد .. تلاش بی ثمر .. آن مرد با الگانس آمد .. روزگار من درد دارد .. درد من برای آن مرد حال دارد .. ببخشید ..! بنویسید : درد من برای آن مرد نان دارد .. صاحبخانه بابا را جواب کرده .. حاج رحیم برای چندمین بار به حج میرود .. بابا پول قبض آب ندارد .. نقطه ...! در انتها بنویسید : بابا دارد ، دارش را میسازد ..

 

دیشب مهمون داشتیم ، زنگ آیفون “اف اف” رو زدن بابام به خواهرزاده ام میگه بدو ببین کیه میگه ولش کن تک زنگ بود

 

در اثر شوخى غضنفر45 نفر كشته شدند! . . . . اين حادثه وقتى رخ داد كه غضنفر چشاى راننده اتوبوس گرفته بود و بهش ميگفت من كى ام!

 

بَ رَ بَ بَ چیست؟ همون برو بابای خودمونه اینو در پاره مواقع با دهنی کج، واسه تضعیف روحیه طرف بکار میبرن !

 

زمان خاتمی که دلار هزار تومن شده بود بوش یدونه هزاری رو گرفته بود تو دستش
میخند که ینی یک دلار ما ده هزار ریال اوناس حالا خدا رو شکر اوباما با جنبه ست
از این سرتق بازیا بلد نیست وگرنه الان باید ریالو به صورت رول کاغذ توالت میبرد تو
دستشویی و باهاش عکس مینداخت :|

سهراب سپهری در جشن تولد یک سالگی فرزندش گفت : عزیزم ! یک بهار ، یک تابستان ، یک پاییز و یک زمستان را دیدی ! از این پس همه چیز تکراریست

 

طرف با 58 سال سن تو فیسبوکاستاتوس گذاشته : "بعد از ترکم ، مرا به کدامین تن میسپاری ...؟" یه خانومه 16 ساله واسش کامنت داده : "به 5تن

 

بزرگترين حماقت انسان در زندگي, . . . . . . . . . . لبخند زدن به کسيه که ارزش لگدم نداره...!

 

دیشب اینترنتم قطع شدرفتم یه ذره با خانواده نشستم،باهاشون آشنا شدم به نظر آدماى خوبى میان 

 

 

دفتر تلفن جنتی: کشتی سازی نوح -نگهبانی غار حرا -روابط عمومی شعب ابیطالب- ایرانسل یزید -خونه ی چنگیز خان مغول -حوا جونم -تلفن ثابت کوروش -کارخانه ی سنگ حجرالاسود- دفتر هماهنگی جنگهای پیامبر...

 

هیچوقت عاشق سینه چاک نبودم، . . . . ولی همیشه عاشق چاک سینه بودم . . . . (دکتر شریعتی موقع ديدن سريال حريم سلطان(

 

میگن تو قیامــت تک تک دیوارهایی ک بهشون دماغ مالیدی میان شهادت میدن

 

پسرخالم 3 سالشه رو فرش خونمون خرابکاری کرده بود مامانشم داشت تو جمع دعواش ميکرد. اونم با همون لحن بچه گونش گفت خوب چیکار کنم....سوراخه میریزه ديگه

 

 

میگمــــــــــــا

.

 .

 .

 .

 بیاین یه حرکت انقلابی کنیم مثه امام تبعیدمون کنن فرانسه

 

من پراید دارم اگه خواستین باهاش عکس بندازین یک شارژ 5 تومنی ایرانسل برام پیام میکنی خودم باهات تماس میگیرم کنار ماشین 25000 توی ماشین 30000 اگه بخوای دست به فرمون بزنی 45000 به پیامهای بدون شارژ هم جواب نمیدم.

 

شنگول منگول 2013: . . . . . . . تق تق تق تق>>> . . . . . . . منم منم مادرتون یارانه آوردم براتون (پس از باز شدن در) سروان جعفری هستم بچه بریزید تو ماهواره ها جمع کنید

 

جدیدترین فحش حیف نون : با پس گردنی میزنم تو صورتت !

 

سخنرانی یک مرغ درمرغداری: من قیمت تعیین میکنم.من به پشتوانه تخمام تو دهن این ملت میزنم جوجه ها:روح منی قدقدی،تخم شکنی قدقدی.

 

میگه تا براش جت اسکی نخری سوار نمیشه....... ( جنتی در حال وساطت بین نوح و پسرناخلفش)

 

دلار شد 3600 فدای سرت!!! . . سکه شده یک و نیم میلیون به درک!! . . نون نداریم بخوریم به اسفل و سافلین! . . همه اینا رو ول کن.... . . . . . . . بوی گل و سوسن و یاسمن آمـــــــد

 

جاسم رو برق میگیره میکشه... فامیلاش تا 40 روز با فازمتر میرفتن سر قبرش فاتحه میفرستادن

 

بابام بهم پول داده برم خرید میگم تو که پول میدی یه کم بیشتر بده ، زیاد اومد بر می گردونم ؛ من بچه تم ! میگه : تو دنیای منی اما به دنیا اعتمادی نیست

 

به بابام میگم : بابا نوشابه خریدی برام ؟ میگه : پوکیه عقل که داری میخوای پوکیه استخونم بگیری ؟؟؟ من مهر پدری نوشابه خانواده و دیگر هیچ

 

آهای اونایی که خیلی خودتونو میگیرید چاه توالت ما هم خیلی وقتا میگیره گفتم که در جریان باشید

 

رفتم گلفروشی گفتم آقا این گل طبیعیه؟؟؟ یه دختر بچه 5 ساله ای اونجا بود گفت پــَ نَ پــَ سزارینه!! به جون خودم من تا 12 سالگی فکر میکردم بچه ها رو لک لک ها از آسمون میارن!

 

خدایا نمیخوای یه سری بری اروپاو امریکا ؟ دارن میمیرن از خوشی ها.

 

آبجیم زنگ زده که بچه اسهال داره بلند شو بیا خونمون شاید ببینتت خوب شه! ............... قابل توجه بابام که میگه بی خاصیتم...داشته باش بچت خواص دارویی ضد اسهال داره!

 

شاعر میگه : بنی آدم اعضای یکدیگرند، اما مشخص نکرده که مثلا من دقیقا جیگر کی هستم

 

ملت رو برق میگیره مارم ....................... گشت ارشاد میگیره ...پلیس آگاهی میگیره ...مبارزه با مفاسد میگیره... ...مبارزه با مواد مخدر میگیره ...سازمان اطلاعات میگیره ...سازمان محیط زیست میگیره. ..شهرداری و آب و فاضلاب و اداره برق میگیره ...پلیس 110 میگیره ...امنیت اخلاقی میگیره. ..امنیت ملی میگیره ...رگ سیاتیک میگیره ...کلانتری سر محل میگیره ...عایا بهتر نیست خودمون برق سه فاز صنعتی با آمپراژ بالا رو بغل کنیم ؟؟؟!!!

 

این خارجی ها با ابداع کلمه lol به جای lots of laugh مثلا خواستن بگن ما خیلی مبتکریم اما قهرمانان ایران زمین با ابداع خخخخخخخ به جای ( خیلی خوبه خدایی خیلی خندیدیم خیر ببینی!! ) نقشه دشمنان رو نقش بر آب کردن


برچسب‌ها: مطالب خنده دار, طنز, خنده, متن خفن, مطالب باحال
+ 6:30 بعد از ظهر توسط هستی :)
پنجشنبه دوم خرداد 1392
یه کم بخندیم

/**/

هدیه به نامزد:

یه آقا پسری بود که تازه نامزد کرده بود و میخواست برا نامزدش یه هدیه بگیره با خودش گفت که میخوام میخوام براش کادو بگیرم بهتره زیاده روی نکنم و خواهر نامزدم رو هم ببرم و برای نامزدم یه جفت دستکش بخرم چون هم رومانتیکه و هم زیاد خصوصی نیست.

روز بعد با خواهر نامزدش رفت به یه مغازه تا برا نامزدش یه جفت دسکش بخره

خواهر نامزدشم برا خودش یه  ش..و..ر..ت خرید،موقع بسته بندی فروشنده اشتباهی جای دستکش و ش..و..ر..ت رو باهم عوض کرد و پسره بدون اینکه کادو رو نگاه کنه اونو با یه نامه ی فدایت شوم میفرسته برا نامزدش

شرح نامه:عزیزم این کادو قابل تو رو نداره،ام خریدمشچون متوجه شدم شبا که بیرون میریم عادت به پوشیدنش نداری،اگه بخاطره خواهرت نبودبلندترشو برات میخریدم،ولی خواهرت گفت:کوتاهش بهتره چون راحت تر در میاد،ممکنه فکر کنی رنگش خیلی روشنه،اما خانوم فروشنده مال خودشو بهم نشون دا،با اینکه سه هفته بود درش نیاورده بود،رنگش اصلا تغییری نکرده بود،ازش خواستم مال تو رو هم انتخاب کنه و اونم امتحان کرد البته من برای اینکه مطمئن بشم ضخامتش خوبه یه دست بهش کشیدم،خیلی نرم بود،تازه چقدرم به فروشنده میومد،ای کاش خودم پیشت بودم و کمکت میکردم تا وقتی درش میاری یادت نره توش فوت کنی  چون در اثر پوشیدن مرطوب میشه،اگه دیدی توش عرق کرد پشت و روش کن تا و از پنجره به طرف کوچه آویزونش کن تا هم خشک بشه،هم چشم کسایی که نمیتونن ما رو ببینن

اگه تنگ بود ناراحت نشو چون اولین بارم بود که برات کادو گرفتم،بعدا که لمسش کردم،به اندازش میخرم،راستی وقتی درش آوردی حتما جاشو کرم بزن تا پوست لطیفت خشک نشه،فدات شم نامزدت


اعراب به ما آمو ختند بجای<<خوراک>>بگوییم <<غذا >>که خود به پساب شتر می گویندبرای شمارش خودمان بجای<<تن>>از <<نفر>>استفاده کنیم که خود برای شتر استفاده می کنند به جای <<واق واق >>سگ آموختند بگوییم <<پارس>>که نام پیشین ایران است آموختند بگوییم <<شاهنامه اخرش خوش است>>چون در آخر شاهنامه ایرانیان از اعراب شکست می خورند*اطلاع رسانی کنید لطفا

 

اوه... اوه... اوه... اوه... اوه... اوه... اوه... اوه... اوه... اوه... اوه...!!! . . . . . . . . . . . . . . . . دکترشریعتی بعد از پرسیدن قیمت دلار در خیابان فردوسی تهران

 

یه خانوم همسایه داریم که هر وقت میخواد پارک دوبل کنه من با نیم کیلو تخمه میشینم تو تراس نیگاش میکنم

 

یعنی بعضیا گواهینامشون فقط به درد رانندگی با ماشین لباسشویی میخوره

 

باتوجه به نزدیک شدن قیمت نان به سکه بزودی ربع نان ، نیم نان ، تمام نان طرح قدیم (برشته) تمام نان طرح جدید (دورخمیری) عرضه میگردد !

 

یعنی اينقد که تو 20:30 گفتن اروپا قحطی و بدبختیه انتظار داشتم تو یورو 2012 با توپ پلاستیکی دولایه بیان تو زمــین

 

ولي خداييش بيايم ظاهر بين نباشيم !!!!

بعضيا ممكنه در ظاهر بيشعور بنظر بيان اما وقتي باشون ميگرديم و بيشتر ميشناسيمشون مي بينيم كه باطنن هم بيشعورن

 

الان یه سوال پیش میاد. الان که ما توی هفته دفاع مقدس هستیم ، یعنی الان تو عراق هفته‌ی حمله مقدسه

 

یارو یه پسر کور گیرش میاد اسمشو میذاره حیدر مریم زاده

  

از غضنفر میپرسن: از چه فصلی خوشت میاد میگه: از فصل جفت گیری

 

 

مناجات یک هموطن با خدا: خدایا مارا به خاطر یک سیب از بهشت انداختی رو زمین به خاطر آب انگور میندازیمون جهنم!! با میوه ها مشکل داری؟؟

 

نقشه هایی که من تو فرار کردن از مدرسه داشتم مایکل اسکوفیلد توی فرار از زندان نداشت....من حیف شدم

 

حاجی کیست....؟!!! شخصی است که خدا را هفت بار دور زده .... چه برسه به بنده خدا ..... (دور از جون استثناهاشون)

 

عمو جون ، درد نداره شل کن . . . .. . . تلخ ترین و بزرگ ترین دروغ تاریخ در تزریقات دورانِ طفولیت

 

 

روی فرش دلم جوهری از عشق تو ریخت اومدم پاکش کنم بدتر شد خلاصه بگم با عشقت ریدی به فرش ما

 

سرنوشت یک شلوار تو خونه های ایرانی:شلوار،شلوارک،شورت،سفره نونی،دم کنی،دستگیره،دستمال گردگیر،درزگیر،نخ دندان،پرز تو بالشت

 

ستاد مبارزه با بدحجابی اعلام کرد:نگهداری عسل و میرزا قاسمی در یخچال ممنوع میباشد مگر اینکه در یخچال باز باشد

 

دوتا زانتیا باهم ازدواج میکنن بچشون میشه ژیان خب ازدواج فامیلی همینه دیگه

 

کشاورز نمونه در یک اقدام بی نظیرتوانست با پیوند درخت پسته و زیتون درخت پستون به عمل آورد

 

شاعر ميگه:
زن زيبا بود در اين زمونه بلا

درجايي ديگر:
بلا اي بلا دختر مردم.

در جايي ديگر:
بلا ملا بلا بلا بلا...ميخرم واست طلا ملا

نتيجه:

شاعر نداريم كه يه مشت خانوم باز داريم

 

تاثیری که فیلم های آمریکن پای در فرار مغزها گذاشت بورسیه تحصیلی نذاشت

 

خاله مامانم خیلی چاقه بنده خدا تا بلند میشه، شوهرش صداشو کلفت میکنه میگه جابه جایی های عظیم :|

 

بچگیام یه بار بام دعوا کرده بودن . منم رفتم یه عالمه حشره کش زدم به خودم که بمیرم ...وصیت نامه هم نوشتم تازه ، توش حلالشون کردم که عذاب وجدان بگیرن ...!!!یه همچین بچه چرچیلی داشتن بابا مامان بنده =))

 

 


برچسب‌ها: مطالب خنده دار, طنز, خنده, متن خفن, مطالب باحال
+ 11:18 قبل از ظهر توسط هستی :)
شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1392

برگردوندم

+ 6:42 بعد از ظهر توسط هستی :)
سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1392
خوش آمدگویی
 

          خوش اومدین

 

         نظر یادتون نره

+ 7:32 بعد از ظهر توسط هستی :)
یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1392
دیدی؟؟؟؟؟؟؟

خدا دیدی دل منو چطور شکوند و بعد شکست؟

اصرار برای داشتنش انگار دیگه بی فایده اس

خودش میگف منو میخواد تحملش تموم شده

لعنت به این احساس من به پای کی حروم شده

خدا میگفت برای من دعا و سجده میکنه

من به کنار،با دروغاش پیش کی سجده میکنه؟

+ 8:59 بعد از ظهر توسط هستی :)
یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1392
قول

شنـــــــــیدم که مـــــیگویی دوســــتم داری....

این زیباتــــرین حرفــــی اســــت که شنیده ام....

ارام بـــاش....طاقـــــــت بیاور....از خدا قــــــول گرفتـــه ام.....

شنـــیده ام که تو هم قــــول گرفته ای از او....

دیگر نگــــران چه هســتی؟؟

آرام بگیر ارامش من
+ 8:59 بعد از ظهر توسط هستی :)
یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1392
ما باهمیم

 

آرام جـــــــــــانم...

کنارم هستـــــی تــــا بی نهایـــــت......

خــــودم میدانــــم و خـــــودت ....

بگــــذار دنــــیا خودش را خفــــه کنــــد....

بـــه کســــی نگــــو از بــــا هم بودنمان....

این روز ها عجیــــب چشمــــشان شـــــــور است
+ 8:58 بعد از ظهر توسط هستی :)
جمعه بیستم اردیبهشت 1392
خواستن توانستن است
هر جا که می بینیم نوشته است 

 

خواستن توانستن است

 

آتش میگیرم

 

یعنی او نخواست که نشد

+ 1:32 بعد از ظهر توسط هستی :)
جمعه بیستم اردیبهشت 1392
زلیخا
     عاشق هم شدی مثل زلیخا سمج باش...

     آنقدر رسوا بازی دربیاور تا خدا خودش پادرمیانی کند...

 

+ 1:30 بعد از ظهر توسط هستی :)
جمعه بیستم اردیبهشت 1392
دیوارهایی که میسازی ...

هر روز و هر روز...

بیشتر میشود...

معمار بی احساس من...

آخر من از کجا برای این همه دیوار...

پنجره پیدا کنم؟؟؟

 

+ 1:30 بعد از ظهر توسط هستی :)
جمعه بیستم اردیبهشت 1392

سهم تو از من هرچه بود سپردی اش به باد...

سهم من از تو هرچه بود هست...

به همان طراوت و گرمای آغازین...

عزیز می دارمش...

تا آخرین نبض بودن...

تا لحظه ی سپردن به خاک...

+ 1:29 بعد از ظهر توسط هستی :)
جمعه بیستم اردیبهشت 1392
بود و نبود
به کلاغــــها بگویید:
قصه ی من اینجا تمام شد
" یکی "
بود و نبود مرا با خود برد

+ 1:28 بعد از ظهر توسط هستی :)
جمعه بیستم اردیبهشت 1392
قلب عزیز

قلب عزیز لطفا خفه شو و در همه ی کارها دخالت نکن...

همین که خون پمپاژ کنی کافیست...

اجباری نیست به کار اگر هم خسته شدی...

هر وقت دلت خواست دیگر کار نکن...

+ 1:28 بعد از ظهر توسط هستی :)
جمعه بیستم اردیبهشت 1392
هی تو....
هی تو که میخواهی صدای قلبم را بشنوی...

نزدیکتر بیا ، نترس خاکی نمیشوی..

سنگ قبرم را تازه شسته اند

+ 1:26 بعد از ظهر توسط هستی :)
جمعه بیستم اردیبهشت 1392
جرم من
جــــرم مـــن تنهــا ایـن بــود

تنهـــایی هـایـم را بـا کسـی قسمتـــــ کـردم

کــــــه تنهــــــا نبــــود....!

+ 1:25 بعد از ظهر توسط هستی :)
جمعه بیستم اردیبهشت 1392
ممنون

خدا جون وقتی منو نقاشی می کردی زیبا نقاشی کردی ؛

 ممنون سالم نقاشیم کردی ؛

 ممنون ...

ولی آخه چرا خدا جون تنها نقاشیم کردی؟

+ 1:24 بعد از ظهر توسط هستی :)
جمعه بیستم اردیبهشت 1392
فقط خودت بخون

 شب ها...
    به وقت خواب...
    از طرف من...
    وجدانت را ببوس...
   اگر بیدار بود ...!


هــزار بـار آمـدم خطــت بزنم از قلبم
    خود خودت را
    یــادت را
    اسمــت را
    امــا
    فقط قلبــم پر شد از خط خطی های عاشقانـه ....


غیـــرتت کجــاست؟؟؟
    زمانی که معشوقت از تجـــاوزِ تنهـــایی رنج میکشـــــد
     بــه جـای دَرکــش
    تـــرکـَـش میکنی…!!!


مات شدم
    از رفتنت !
    هیچ میز ِ شطرنجی هم درمیان نبود
    این وسط فقط یک دل بود
    که دیگر نیست...


یعني ميشه روزي برسه...
    که بياي ...    منو تو بغلت بگيري...
    بخوام گله کنم ...    بگي هيس...
    همه کابوسات تموم شد ... من ديگه پيشتم ...

 

+ 1:21 بعد از ظهر توسط هستی :)